فرنجك [ ferenjak ]بفتحتين،آنچه مردم را در خواب فرو گيرد،و فدرنجك باضافۀ دال، و فرونجك باضافۀ واو،نيز گفتهاند،و در فرهنگ بمعنى پيرامون دهان مرادف فرنج نيز آورده. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج2 , ص1036) 
به فتح اول و ثانى و جيم و سكون ثالث و كاف كابوس و عبد الجنه را گويند و آن گرانى و سنگينى باشد كه در خواب بر مردم افتد و حكما گويند سبب آن مادۀ سوداوى است و در خواب چنان مىنمايد و به كسر اول و ثانى هم آمده است و در مؤيد الفضلا به اين معنى با قاف نوشتهاند. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ فارسی برهان قاطعفرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص659) 
بضمتين آنچه در خواب مردم را فرو مىكيرد و از ماده بلغم و سودا دانستهاند و بتازى كابوس خوانند و بسيرمانى خورخجيون كويند چنانكه خاقانى كفته فرنجك دارشان بكرفته آن ديو كه سريانى است نامش خورخجيون و آن را بزبان پارسى بختك كويند ملك الشّعراء مغفور كاشانى در عبرت نامه خطاب بخنجر ممدوح كرده و كفته اى در پاى ستاره خنجك اى بخت سپهر را فرنجك عثمان مختارى كفته چنان بسان فرنجك فروكرفته مرا كه بود مردنم آسان و دم زدن دشوار و آن را باضافه واو فرونجك نيز كفتهاند و در شاهنامه فردوسى برخفج نيز ديده شده تبديل باء بفاء و در فارسى متداولست شايد بر خفج مقلوب آن بوده باشد چنانكه كفته سوى دشمن خود بصد دل شويد بجنكش بسان بر خفج رويد 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ انجمن آرای ناصریفرهنگ انجمن آرای ناصری
, ص546) 
«كابوس»باشد يعنى گران شدن مردم در خواب.حكيم خاقانى گفت: بيت فرنجك وارشان بگرفته آن ديو كه سر يا نيست نامش خورخجيون 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص183) 
[اسم][فارسی]كابوس. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ج4 , ص2550) 
ديوخانه 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( , ص114) 
فرنجك (اسم) كابوس. گرانى و سنگينيى كه در خواب بر مردم افتد. سكاچه. بختك. فرونجك. فدرنجك. درفنجك. برفنجك. فرهانج. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( لغت نامه دهخدالغت نامه دهخدا
, ج2 , ص2110) 
فرنجك و فدرنجك - [بفتح فاء و راء و جيم و دوم باضافۀ دال] كابوس را گويند. يعنى آنچه در خواب مردم را فروگيرد. مثال اول را حكيم خاقانى گويد: بيت فرنجك وارشان بگرفته آن ديو كه سريا نيست نامش خور خجيون و فرونجك نيز گويند و در فرهنگ بمعنى پيرامون دهان نيز باشد [1]. 
تم استخراج هذا الوصف آلیاً
( فرهنگ مجمع الفرسفرهنگ مجمع الفرس
, ج3 , ص978) 